X
تبلیغات
رایتل
جمعه 4 آبان‌ماه سال 1386

آذین

من امسال به دوره راهنمایی رفتم. یعنی از دوستای دبستانی جدا شدم. به خاطر لیلا یکی از صمیمی ترین دوستای دوره دبستانی رفتم مدرسه زینب. می‌تونستم برم مدرسه راه دانش. خیلی از دوستامم اونجا بودن. نزدیکترم بود. به خاطر لیلا رفتم زینب. ولی توی دسته بندی کلاسا کلاس من و لیلا جدا از هم شد. برای همینم من یا یکی دیگه به اسم آذین دوست شدم. لیلا خیلی از دست من ناراحت شد. با اینکه خودش با کسای دیگه دوست شده بود هی به من می گفت با آذین نگرد. با آذین نگرد.  حالا خودش هر روز با دوستای خودش می گشت و حالا هم باهاشون قرار می گذاره.  میدونین، امروز آذین بهم تلفن کرد و گفت:

ما داریم خونه مونو عوض می کنیم. و باید منهم مدرسه رو عوض کنم..........

 به قول مریل استریپ توی فیلم "شیطان پرادا می پوشد": .That’s All

من امیدوارم مدرسه رو عوض نکنن. هرچند فکر میکنم که اگر اون مدرسه رو عوض کنه منم مجبورم که دنبال یک دوست دیگه بگردم. ولی اصلا نمی فهمم اونا که تازه خونه شونو عوض کرده بودن یعنی چه که بازم دارن خونه شونو عوض میکنن؟ چقد بد. دوستی مون فقط یک ماه طول کشید.

حالا، یعنی بعد از رفتن اون، کی تو کلاس بغل دستم می شینه؟

آذین خیلی منو یاد پریسا مینداخت. یکی از دوست داشتنی ترین کسایی که توی عمرم دیدم. پریسا پورقاسمی. که توی فیلم گوشواره باهاش همبازی بودم.

بغل دستیم هر وقت معلوم شد کیه بهتون میگم.

***

آخرین خبر: آذین نرفت و کماکان پشت یک نمیکت با همیم.